تبليغاتX
ابريشم طلا يي


پلان اول

دعا کن ليلی..نظری کن ليلی...

مجنون سخت محتاج است...مجنون...

پلان دوم

بيچاره مجنون...بيچاره مجنون که ندانست ليلی در يک قدمی بود...

 

پ.ويک: (غافر آيه 60) آنگاه که دوست داري کسي همواره به يادت باشد به ياد من باش

پ.ودو:آنگاه که تنها شدي و در جستجوي يک تکيه گاه مطمئن هستي بر من توکل کن (نمل آيه 79)

+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 10:45  توسط ياس کبود   | 



 

روزی خواهد آمد که خاکستر قلب سوخته ام را به درون رودخانه مهربانی تو بسپارم..

روزی بادباک سپيد روحم را فقط برای تو هوا خواهم کرد

روزی خواهد رسيد که معنای عشق در وصال تو تدا عی خواهد شد

که نه من، تو خواهم شد

و تو دوباره طلوع خواهی کرد...

پ.و: هرگز خداي را که نديده ام ستايش نکرده ام (امام علی)

ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی      خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را              

+ نوشته شده در  85/11/22ساعت 10:12  توسط ياس کبود   | 



 

و کاروان همچنان بدون قافله سالار می راند...

بدون قافله سالار؟

-پس زينب کيست؟؟؟

چه سرخی غریبی دارد آفتاب...

+ نوشته شده در  85/11/15ساعت 18:13  توسط ياس کبود   | 



بسمه تعالي

آنچه مي خوانيد فرقهايي است كه پس از مدتها تامل و مشورت بين "حسين " و " حوسين" پيدا شده است . حال

آنها را ميشمار يم تا خداي ناكرده "حوسين" را به جاي "حسين(ع)" مظلوم و معصوم ننگريم .چرا كه آنوقت

" اين ره كه تو ميروي به تركستان است ".

-1 اول اينكه "حسين(ع)" يكي بيشتر نيست اما "حوسين" متعدد است يعني هر مداحي براي خودش يك جور

"حوسين" دارد تا آنجا كه گفته مي شود "حوسين" اين مداح از "حوسين" آن مداح بهتر است.

-2 " حسين " نماز را ولو در بحبوحه جنگ در اول وقت به پا ميدارد ولي "حوسين " نماز صبح را فداي ش ب

بيداري حوسيني خود ميكند.

-3 " حسين " انسان سازي ميكند و آدم ميخواهد ولو يارانش خود را مصداق "وكلبهم باسط ذراعيه بالوصيد"

ميدانند اما "حوسين" به يارانش ذكر " من كلب حوسينم " را القا نموده و بيش از اين هيچ !!!! يعني اينكه كلب

ميخواهد و سگ پرورش ميدهد.

-4 درد " حسين " حفظ دين و شرافت انساني است اما تمام مصائب "حوسين " خلاصه ميشود در عطش

و سيراب كردن بستگانش.

-5 " حسين " را بايد از مطهري ها و شيخ جعفر شوشتري ها شناخت ولي "حوسين" را ميشود لابلاي آواز و

اشعار نا عالمان و نا عارفان جست و اي بسا اهل دين و معرفت شخ صيتي مثل "حوسين " را قبول نداشته

باشند يا موهوم و ساخته خيال كج فهمان بپندارند.

-6 " حسين " هميشگي است و براي هر لحظه زندگي الگويي كامل است اما "حوسين" فقط ده روز از

سال خودنمايي ميكند و بقيه سال بهانه ايست براي دور هم آيي دوستان قديمي.

-7 ياران " حسين " او را بنده خدا ميدانند ولي حوسينيان نعره " حوسين الهي " سر ميدهند.

-8 " حسين " هرگز خود را جاي كسي جا نزد اما "حوسين" خود را جاي " حسين " جا زده است.

-9 " حسين " تاثير " يا حسين " را منوط به پاكي قلب و خلوص و اطاعت از خدا ميداند اما "حوسين" ميگويد :

هر چه ميخواهد دل تنگت بكن ولي " يا حوسين " فراموش نشود.

-10 دوستان " حسين " ناخودآگاه خون گريه ميكنند اما دوستان " حوسين " خودآگاه خودزني و مجلس

گرمي مي نمايند و خلاصه اعلي درجات قرب را كثرت كبوديهاي سر و سينه ميدانند و بس.

-11 " حسين " را ميشود در همه قلبها ج ست ولي " حوسين " مختص گروههاي معدودي است كه غير از خود

را فاقد حب اهل بيت مي دانند و به طور ادواري دور هم جمع شده و با حركاتي عجيب و نامأنوس وقت گذراني

ميكنند.

-12 با معيار " حسين " در هر زماني ميشود كربلايي و كوفي را شناخت ولي " حوسين " حامل چند اسم و

واقعه است و بس .آنهم در ظاهر.

-13 " حسين " سحرگاهان با ناله هاي آسماني خود بر روي سجاده عشق حلقه اتصال شب روز ميشود

ولي "حوسين " سحرها......

(سحر آمدم به كويت به شكار رفته بودي تو كه سگ نبرده بودي به چه كار رفته بودي)!!!!!!

توضيح :ذكر آخر مجلس بعضي از مجالس حوسيني

14 " حسين "مشعل دار عقلانيت الهي و عبوديت است اما " حوسين " بسياري از كارهاي خود را به نام

"عشق حوسين " توجيه ميكند و همه مباني عقلي و شرعي را كنار مي نهد و تكليف را از دوش حوسينيان بر

مي دارد .

-15 در ظهر عاشوراي حسيني فقط صداي " الله اكبر ...حي علي الصلوه "شنيده مي شود اما در عاشورا ي

حوسيني نعره هاي " حوسين حوسين " به جنگ اذان مي آيند.

-16 عاصيان به مجالس " حسين " براي توبه و شفاعت ميروند اما در مجالس حوسيني گنه كاران براي مجلس

داري به نحو دلخواه قدم ميگذارند .

-17 اگر از فقهاي دين از مجالس حسيني بپرسيم بدن هيچ شرطي ميگويند : " احسن الاعمال " ..اما اگر از

مجالس حوسيني بپرسيم ميگويند : " اگر وهن دين نباشد!!!! "

-18 حرارتي كه از " حسين " در قلبهاست << لن تبرد ابدا >> مي باشد اما حرارت حوسيني پس از يك شور

حوسيني فروكش كرده و مبدل به شب خاطره و تعريف جك و قهقهه مي شود.

-19 همت مجالس حسيني كسب معرفت و شعور است ولي تلاش حوسينيان تنظيم بهتر صفها و

همساني ضربات و بالا و پائين پريدن ها و شدت بيشتر شور.

-20 براي سوزاندن حسينيان موسيقي و آهنگ لازم نيست اما ح وسينيها تا سبك نوحه معلوم نشود كه " پاپ "

است يا چيز ديگر حال خوشي پيدا نمي كنند.

-21 در مجلس حسيني اشك حرف اول را ميزند اما در مجلس حوسيني نعره و فرياد.

-22 " حسين " حسينيت خود را حفظ نمود حتي زير گام اسبها و خنجر كين دشمنان اما " حوسين " زير ذره

بين معرفت و امام شناسي خود را مي بازد .

-23 " حسين " هميشه " حسين " است اما " حوسين " گاهي اوقات " حيسين " مي شود و چه بسا " سين "

باضافه يك سكسكه بعدش!!!!!!!!.

-24 " حسين " براي شنوانيدن حرفهايش به چيزي نياز ندارد اما " حوسين " براي جلب توجه بيشتر به بوق و

كرنا و طبل و علم و كتل دست مي يازد .

-25 " حسين " شخصيتي است جهاني و همه آزادگان او را مقتداي خود ميدانند اما " حوسين " فقط موضوعي

است براي بعضي از مجالس كه نه تنها عمومي نيست بلكه مشروعيت آنها محل اشكال بسياري از بزرگان است.

-26 در مجالس حسيني غريبه تازه وارد با آشناي قديمي هيچ فرقي ندارد و در يك سطحند اما در مجالس

حوسيني تازه وارد ها مشكوكند و عجيبند و نبايد در جايگاه قديمي ترها بايستند.

-27 " حسين " براي حفظ دين جدش با فرياد رساي << يا سيوف خذيني >> به سوي شهادت شتافت اما

" حوسين "دين را به زير ضربه هاي كج فهمان مي فرستد تا خود بماند.

-28 عاشقان " حسين " خودشان را براي " حسين " مي خواهند ولي مريدان درويش مسلك " حوسين " او را

بهانه اي كرده اند براي خود خواهي ها و هوسهايشان .

-29 آنكه در عاشوراي محرم سال 61 هجري در كربلا بود " حسين " بود نه " حوسين ".

!؟؟.................-30

mihanblog.com نقل از

+ نوشته شده در  85/11/05ساعت 9:9  توسط ياس کبود   |